تبلیغات
Online User تقدیر من - مطالب ابر مرغ عشق
دیشب سعید گفت مرغ عشقام جوجه کردن گفتم جوجه هاشو دستی کن. گفت میخوای برات بیارمش دستیش کنی؟ 
گفتم میترسم با سرنگ یهو خفش کنم. 
گفت خفه نمیشه حالا عکساشو برات میفرستم هر کدومشو خواستی تا برات بیارم. اگه هم خواستی با بابا مامانش برات بیارم.
گفتم نه اونا صدا میدن. 
امروز صبح عکساشونو فرستاد. بامزه بودن کلی ذوقشون کردم. گفت کدومشو میخوای؟
گفتم یهو نمی میره؟
گفت فکر نکنم. حالا کدومشو بیارم؟
وسطی رو انتخاب کردم.




عصر برام آوردش. از نزدیک خیلی بامزه تر بود. گذاشتمش کف دستم. خیلی هم بازیگوش بود. وقتی آوردمش تو یه کم کف دستم لالایید.







دمش



از تو نت طرز تهیه سرلاک رو آوردم تا براش درست کنم. چند مدل دونه ، برنج ، گندم ، تخم کتون ، تخم ارزن و شاهدونه رو براش آسیاب کردم با آب جوش قاطی کردم. سیر بود زیاد نخورد. خدا کنه بتونه بخوره با قاشق ، من با سرنگ میترسم بهش بدم.





یه مکعب شیشه ای داشتیم براش آماده کردم که بشه خونش برا موقع لالا کردن.


شب رفتیم پارک. جوجوم رو هم بردم که غذاش بدم نمیره. هر چی تلاش کردم نمیخورد. همش چرت میزد. نمیدونم خوابش میومد یا نمیتونست بخوره بلد نبود. به حسین گفتم یهو نمیره؟ گفت گشنش که شد میخوره. 
تو خونه هم که اومدیم هر کاریش کردم نخورد فقط مزه مزه میکرد.   






طبقه بندی: مرداد 1394، 
برچسب ها: مرغ عشق، جوجه مرغ عشق، جوجه مرغ عشق دستی، سرلاک،  

تاریخ : جمعه 5 خرداد 1396 | 06:14 ب.ظ | نویسنده : فاطمه | نظرات
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.


تاریخ : دوشنبه 17 خرداد 1395 | 11:22 ب.ظ | نویسنده : فاطمه | نظرات
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.


تاریخ : دوشنبه 23 فروردین 1395 | 01:40 ب.ظ | نویسنده : فاطمه | نظرات
میخواستیم بریم برای مامانم هدیه روز مادر بخریم نذاشت ، گفت بذارید 20 روز دیگه که روز تولدمه برام یه مانتو تابستونی بخرین. 



احساس میکردم قفس برای مرغ عشقا خیلی کوچیکه. اصلا نمیتونستن توش تکون بخورن. با حسین رفتیم چهارراه مشیر یه قفس بزرگتر بگیریم براشون. یه میمون او مغازه بود خیلی بامزه بود چشاش آبی بود انگار نی نی نگام میکرد.  یه کاسکو هم تو مغازه پرنده فروشی بود یه جیغایی میزد گوش خراش. به حسین گفتم مادر حق داشته بگه ای سر خودتو بخوری.  مامانم میگفت عباس شوهر خاله آذری چند سال پیش دو تا کاسکو داشت گذاشته بودش خونه مادر ، کاسکو انقدر جیغ میزد مادر اعصابش خرد میشد میگفت ای سر خودتو بخوری. 
یه قفس بزرگ گرفتیم 20 تومن. وسایل توش رو هم صورتی ست کردیم.   






طبقه بندی: فروردین 1393، 
برچسب ها: قفس، مرغ عشق، کاسکو،  

تاریخ : پنجشنبه 10 دی 1394 | 03:00 ب.ظ | نویسنده : فاطمه | نظرات
امروز تصمیم داشتم لونه تخم گذاری رو برای مرغ عشقا بذارم تا جفت گیری کنن. نوشته بود باید بشوری بذاریش 2 ساعت تو آفتاب بمونه. رفتم گذاشتم تو آفتاب بعد یه نگاه به مرغ عشقا کردم ببینم در چه حالن ، هر دوشون نشسته بودن کنار هم. رفتم براشون از تو یخچال کاهو بیارم. وقتی اومدم تو حیاط دیدم مرغ عشق ماده رو چوب ننشسته. گفتم شاید رفته کف قفس من نمی بینمش. پارچه که دور قفس بود رو کشیدم پایین دیدم نیستش.  با وحشت به مامانم گفتم کو اون مرغ عشق؟ 
گفت تو قفس. گفتم نیست.  گفت ببین زیر پارچه نرفته؟ 
نگاه کردم نبود. شاخم در اومده بود. اصلا راهی نبود که بخواد از تو قفس بیاد بیرون بره. راهم نداشت که بخواد گربه بیاد بخورتش.  گفتم نکنه جن بوده.  همه بدنم از ترس بی حس شده بود. همه جا رو گشتم ، تو درختا ، تو کوچه نبود که نبود غیب شده بود...
مامانم میگفت معلوم نبود جن بود پری بود. 
اعصابم ریخته بود به هم. حسین ظهر که اومد گفت مرغ عشقا تخم گذاشتن؟ 
گفتم یکیش غیب شد خود به خود. 
حسین هم ناراحت شد. گفتم با یه ذوقی براش لونه شستم یهو غیب شد. 
حسین تو اینترنت یه سایت پیدا کرد مال شیراز بود توش مرغ عشق میفروخت. زنگ زد با هم رفتیم فلکه اطلسی ، یه پسره صاحب مرغ عشق بود با سمند اومد سه تا مرغ عشق ماده کرده بود تو یه قفس یکیش آبی کمرنگ بود دو تاش سبز. حسین قفس رو از پسره گرفت آورد تو ماشین ، من آبی رو انتخاب کردم. می گفت 15 تومن ، 13 تومن بهش داد. از قیافش زنیت می بارید. مرغ عشق قشنگ معلوم بود زنه.  تا کردیمشون پیش هم رفتن همدیگه رو بوس کردن. مامانم می گفت حالا میگه خوب که او رفت تو عشقی.  








طبقه بندی: فروردین 1393، 
برچسب ها: مرغ عشق، جن،  

تاریخ : چهارشنبه 9 دی 1394 | 11:12 ق.ظ | نویسنده : فاطمه | نظرات
تو تحقیقاتم راجع به مرغ عشق فهمیدم که از آینه خوشش میاد. گذاشتمشون جلو آینه ، رفته بودن چسبیده بودن به دیواره قفس ، تو آینه نگاه میکردن قیافشون مسخره شده بود.  مامانم از خواب پاشد بهش گفتم نگاه اینا.  گفت چی چین.  گفتم بامزن.  میگفت حرکتشون انگار میمونک.   













طبقه بندی: فروردین 1393، 
برچسب ها: مرغ عشق، آینه،  

تاریخ : سه شنبه 8 دی 1394 | 12:05 ب.ظ | نویسنده : فاطمه | نظرات
نگهداری از پرنده بهم مزه داده تصمیم گرفتم یه جفت مرغ عشق بخرم.  حسینم از پیشنهادم استقبال کرد. بهش گفتم پول یه جفتشو تو بده یه جفتشو من.  از پول عیدی هامون 60 تومن بهش دادم. گفت کلاسم که تموم شد میرم در مغازه سعید دنبالش ، اون وارده با هم بریم بخریم. شب ساعت 9 و نیم اومد. یه جفت مرغ عشق آبی فیروزه ای خریده بود. گفت هر کاری کردم سعید حساب کرده پولشو هم نگرفته. پول رو پرت کرد عقب ماشین که پخش شه نتونم جمعش کنم بهش بدم رفت.
گفتم چند شد؟
گفت مرغ عشقا جفتی 30 تومن ، قفس و وسایل توش هم 15 تومن. 5000 تومن هم غذاش که ارزن بود. 
کاش سعید پولشو گرفته بود ، حالا هر وقت به مرغ عشقا نگاه کنم یاد اون میفتم.
اولش مرغ عشقا ترسیده بودن چسبیده بودن به دیواره قفس پایین نمیومدن. رفتم یه کم باهاشون بازی کنم که ترسشون بریزه یهو همچین پرید که منم از ترس سه متر از جام پریدم جیغ زدم پام خورد به لیوان آب کنارم همش ریخت روی زمین.چند دقیقه بعدش هردوشون اومدن پایین.  به حسین گفتم حالا به هم گفتن بیا پایین این که ازش می ترسیدیم مالی نیست ، خودش از ما میترسه.  قیافشون خنده داره.  شبیه نگین.(دخترداداش سعید)  مثه نگین هم به آدم نگاه میکنه.      







برچسب ها: مرغ عشق،  

تاریخ : یکشنبه 6 دی 1394 | 02:22 ب.ظ | نویسنده : فاطمه | نظرات

  • ماه موزیک | ترفند سرگرمی | سی پی