Online User تقدیر من - مطالب ابر فنچ
ظهر داشتم به فنچا نگاه میکردم دستمو بردم تو ببینم جوجه ها میترسن یا نه ، یکیشون زیاد مقاومت نمیکرد از دستم نمی ترسید تصمیم گرفتم جداش کنم دستیش کنم بشه نی نی خودم. یه کم ارزن ریختم کف دستم که به هوای ارزن بیاد. اومد کف دستم یکی دو تا نوک بهش زد ولی نخورد. یه پنج دقیقه ای کف دستم نشست. حالا باید روش کار کنم تا کاملاً دستی شه. عصر هم که گشنش شد به صورت داوطلب اومد کف دستم دونه خورد.












امروز برای اولین بار اورمیه خورش درست کردم. هی مامانم میگفت چی درست کنیم منم گفتم غذای جدید!! برای اولین بار مخالفت نکرد با تجربه جدید آشپزی.   






طبقه بندی: اردیبهشت 1394، 
برچسب ها: فنچ، دستی کردن جوجه فنچ، ارزن، اورمیه خورش،  

تاریخ : جمعه 10 دی 1395 | 11:28 ب.ظ | نویسنده : فاطمه | نظرات
تو حال خودم بودم عین میت داشتم می رفتم یهو چشمم افتاد به قفس فنچا حس کردم دو تا فنچ خاکستری توشه. فکر کردم اشتباه کردم بی توجه رومو کردم اون ور بعد یهو ذهنم گفت نه انگار درست دیدی ، با سرعت دوباره نگاه کردم دیدم درست دیدم. جوجه فنچ اومده بود روی چوب وایساده بود.  کلی ذوقش کردم. اولین روز که از لونه اومد بیرون اومده بود وایساده بود رو چوب. جوجه قناری یک هفته کف قفس برای خودش میچرخید تا یاد گرفت بیاد روی چوب حالا این همون روز اول. دستمو کردم توی قفس بگیرمش عین فشنگ میپرید با سرعت زیاد. حتی از پدر و مادرشم زیادتر ، تعجب کرده بودم... از عجایب خلقت بود جوجه این جوری پرواز کنه. اون از معده عجیب غریبش که شبیه غده بود اینم از پروازش. بالاخره گیرش آوردم از بس ورجه وورجه میکرد ترسیدم از دستم ول شه محکم گرفتمش فقط کلش از دستم بیرون بود ، جریان خونشو زیر دستم حس میکردم. تپش قلبش تند شد دیدم ترسید زود ولش کردم بره پیش مامان و باباش. 
مامانم میگفت چرا نوکش سیاهه؟ گفتم معتاده.
عکسشو گذاشتم پروفایل واتس آپم هادی دیوونه میگفت موش گرفتی؟ گفتم این موشه؟ من اگه موش گرفتم تو دستم سکته میکنم.
میگن تا خدا نخواد برگی از درخت نمیفته الان فنچ رو که دیدم بهش رسیدم... تخماشو در آورده بودم که بریزم دور فکر میکردم خرابه ، الان جوجه سر حال رو که نگاه میکنم میگم عمرش به دنیا بود...  









طبقه بندی: اردیبهشت 1394، 
برچسب ها: فنچ، تا خدا نخواد برگی از درخت نمیفته، موش،  

تاریخ : دوشنبه 6 دی 1395 | 05:01 ب.ظ | نویسنده : فاطمه | نظرات
جوجه فنچا امروز یه عالمه پر در آورده بودن یه جور مظلومانه داشت نگام میکرد. آدم با روز اول که مقایسشون میکنه به قدرت خدا پی میبره.




روز اول




امروز لواشک کیوی درست کردم. نصفشو نمک زدم نصفشو شکر ببینم با کدومش طعمش بهتر میشه. 


مراحل درست کردن لواشک کیوی








مامانم شود خرید ظهر نشستیم پاک کردیم. تفریح خوبیه با مامانم سبزی پاک کردن. عصر هم با هم رفتیم نون گرفتیم پیاده روی هم کردیم. بهش میگم میخوام هر روز بیارمت پیاده روی میگه هاااا مگه من میتونم؟ تو نونوایی یه بچه تپل بود از زیر دست مامانم میخواست بزنه جلو عین گلوله رفت جلو مامانم یقشو گرفت گفت آخر صف پشت سر منه.
وقتی رسیدیم در خونه مامانم یه عالمه عرق کرده بود نفس نفس میزد انگار کیلومترها راه رفته. میگفت دیگه شام رو هم تو درست کن. گفتم مگه من مَم غوره هستم؟(بچه که بودم به یتیم غوره میگفتم مم غوره)      
گفت نه مگه من که ناهار درست کردم مم غوره هستم؟
سوسیس بندری درست کردم.



طبقه بندی: اردیبهشت 1394، 
برچسب ها: فنچ، جوجه، جوجه فنچ، لواشک، لواشک کیوی، کیوی،  

تاریخ : پنجشنبه 2 دی 1395 | 01:23 ق.ظ | نویسنده : فاطمه | نظرات
امروز جوجه فچام متولد شدن ، هر دوشون با هم... خدا رو شکر که دیروز کف دستم تپید وگرنه تخم رو شکونده بودم ببینم علت جوجه نشدنش چیه. خداکنه مثل اون دفعه نکشتشون...






طبقه بندی: اردیبهشت 1394، 
برچسب ها: تولد جوجه فنچ، جوجه، فنچ، تولد،  

تاریخ : پنجشنبه 11 آذر 1395 | 12:28 ق.ظ | نویسنده : فاطمه | نظرات
فکر میکردم تخمای فنچام دیگه خرابه آخه دو سه روز بعد سیزده به در تخم گذاشتن ولی هنوز جوجه نشده بود. تخما رو گذاشتم کف دستم ببینم اصلا جوجه شده یا نه. یکیش که زرده مونده بود سه تای دیگش تیره تر از اون بود. ناامید شده بودم بندازمشون دور یهو دیدم یکیش عین قلب که می تپه داره کف دستم میتپه. خیلی صحنه قشنگی بود ، گفتم جلل الخالق... درست عین روزای آخر بارداری آدم که بعضی حرکتای بچه از بیرون شکم مشخصه اینم جوجو داشت تکون میخورد و از حرکت نفسش تخم کف دستم می تپید.  گذاشتمش سر جاش مامانش بره بخوابه روش. 
مامانم امروز برای اولین بار قلیه میگو درست کرد. بدک نشده بود ولی من میگو پلو رو ترجیح میدم خوشمزه تره!! 





امروز خیلی دلم گرفته بود. خدایا کی زندگی منم رنگ میگیره کی از زندگیم لذت میبرم خسته شدم از روزمرگی...
رفتم تو حیاط یه کم به گل و گیاهام رسیدم. یه گل جدید کاشتم. با یه پدیده عجیب هم روبرو شدم! پارسال زبون مادر شوهرم یه گلای زرد کرد که از توی یه مخروط سبز رنگ بیرون اومده بود. گلا که خشک شد فصلش تموم شد مخروطا سر زبون مادر شوهرا موند منم یکیشو کندم زدم تو باکس کاکتوسم ببینم چجوری میشه ، امسال دو تا چیز از کنارش در اومده بود!! خدایا بازم شکرت...




شب نماز مغرب و عشا رو خوندم. مامانم اینا میخواستن شام از بیرون بگیرن ، اونا کالباس تنوری گرفتن من گفتم پاچینی میخوام ، برای من پاچینی گرفتن خیلی خوشمزه بود.  









طبقه بندی: اردیبهشت 1394، 
برچسب ها: فنچ، قلیه میگو، پاچینی، روزمرگی، زبون مادر شوهر، کالباس تنوری،  

تاریخ : دوشنبه 8 آذر 1395 | 12:28 ق.ظ | نویسنده : فاطمه | نظرات

  • ماه موزیک | ترفند سرگرمی | سی پی